
سلام به همگی دوستای گلم فدای همتون.ببخشید چند وقت نبودم و اپ نکردم درگیر بودم شدید.یه خواستگار پیدا کرده بودم که برادر یکی از دوستام که بهتون گفتم اسمش روشنکه بود.پسر خیلی خوبی بود.هفته پیش مراسم بود که متاسفانه اخرش نشد.شایدم به خاطر غرور من بود نمیدونم.همه چیزش معیار مرد ایده ال بود ولی گیر ۳ پیچ داده بود باید تهران زندگی کنیم.منم گفتم فعلا واسم مقدور نیست.بعدش من گفتم حداقل ۱سال نامزد باشیم تا همو بهتر بشناسیم ولی اقا مثل اینکه اومده گوسفند بخره میگفت نه اخر تابستون عقد میکنه.به خدا کم مونده بود سینه چایی رو تو سرش بکوبم جوجه پسر یه وجب نبود.فکر کرد...
ادامه مطلب